کردهای خراسان
 خلاصه‌ تاریخ کردهای خراسان. >>>

ادب و هنر
  در این قسمت از سایت، شعر و آثار ادبی کردی تقدیم است. >>>

زبان کردی

 "زبان کردی>>>
 دستور زبان و ادبیات کوردی‌(کورمانجی)(1)
 دستور زبان و ادبیات کوردی(کورمانجی) - (2)
 دستور زبان و ادبیات کوردی(کورمانجی) - (3)
 دستور زبان و ادبیات کوردی(کورمانجی) - (4)

مقاله ها
در این قسمت از سایت، مقاله‌ها تقدیم است. >>>

ملیتهای ایران فدرال


ئه‌ده‌بی: دستور زبان و ادبیات کوردی ‌(کورمانجی) - (13)
در مورخه : Sunday, September 12 @ 15:34:19 UTC
دکتر افراسیاب شکفته

در این جلسه "صرف و نحو" فعل را با هم مرور می کنیم، که معمولأ درادبیات کرمانجی برای آن از واژهء  kişandina lêkeran  استفاده می شود، یعنی افعال را از حالتی به حالت دیگر کشاندن و تغییر دادن.



صرف و نحو در کرمانجی                 
Tewandin / Tawdan              


فعل

زبانهای تصریفی دارای ادبیات صرف و نحوی هستند، بدین معنی که در آن افعال دارای ریشه بوده و متغیر می‌شوند. همانطور که در فارسی ; وند، پسوند و پیشوند وجود دارد (به انگلیسی (affix, prefix, suffix :، در کرمانجی به آن   pirtik, paşpitik, pêşpirtik  می گویند.  pirti   (Pirtik  در واقع همان وصله (تکه پارچه و یا تکه کهنه کوچک) است که به لباس  می دوزند یا وصل می کنند.

کلمات قابل تغییر دادن، کج کردن و یا کنایه کردن در کرمانجی، از قرار ذیل می باشند:

1 –  اسم
2 –  ضمایر
3 –  ارقام و اعداد
4 –  فعل


در کرمانجی واژه هایی که ثابت هستند (تغییر و یا کج و کنایه نمی شود) شامل:

الف - صفت   ( gewr, rind, bilindtir, mezin, qeşeng, … )
ب - قید     (
îro, hînga, nêzîk, bes, kêm, kînga, nika, paşî, berî, …)
ج - حروف اضافه  (
di, li, ji, di – da, ji – ra, …)
د - حروف ربطی    (
wek, û, yanku, lê, ku, … )
و - حروف ندا    (
Lê, Lo, ax, way, ox, tûf, hey, wax, … )

در درسهای قبلی مباحث کنایه و کج کردن " اسم "، " ضمایر " و " اعداد و ارقام "  به تفصیل بیان شدند، در این جلسه در واقع آخرین مبحث صرف و نحو، یعنی " فعل " را بررسی می کنیم.

صرف کردن فعل در کرمانجی      Kişandina Lêkeran               

فعل که در کرمانجی به آن lêker  و یا lêkar  که خود از دو کلمهء kar  (کار)  و حرف اضافهء مرکب lê (یک ضمیر یا یک اسم +  li) درست شده است(lê + kar)  در بارهء این حرف اضافه قبلأ بطور مبسوط صحبت شده است، لطفأ در صورت نیاز به آن مراجعه بفرمایید، بطور کلی کلمهء  lêkar  یعنی کار روی آن انجام شده یا انجام کاری را می رساند. فعل یکی از واژه‌هاي متغییر و تصریفی در کرمانجی است که در یکی از زمانهای گذشته، حال و  یا آینده می باشد. بطور کلی یک فعل دارای:  ویژگی ها و اجزایی است.
  
1 - ویژگی‌های فعل

هر فعل دارای این مفاهیم است (این مفاهیم در یک فعل بصورت مستتر و پنهان وجود دارند): (معنی ـ زمان - شخص ـ تعداد).

1-  در فعل مفهوم: معنی انجام‌ دادن کاری نهفته است: لاله خانم  گل می چیند.
2 -  در فعل مفهوم: زمان انجام دادن کار نیز وجود دارد: گذشته، حال، آینده. 
3 - در فعل مفهوم: شخص انجام دهنده کار نیز وجود دارد: اول شخص (متکلم) ، دوم شخص (مخاطب)، سوم شخص (غایب).
4 - در فعل مفهوم: تعداد و یا بعبارت دیگر مفرد یا جمع‌ بودن نیز وجود دارد: هر کدام از فعل‌های اول شخص، دوم شخص و سوم شخص ممکن است مفرد یا جمع باشد.  

همانطور که خواهیم دید، تغییر یا صرف فعل در واقع با توجه به این شش ساخت شخصی (مفرد، جمع) در زمانهای مختلف می باشد، که در قسمت متغییر (شناسه) فعل خود را نمایان می سازد.

2 - اجزاء فعل  

هر فعل دارای دو جزء یا قسمت ساختاری است:  1- قسمت بُن (ریشه) فعل   2- قسمت متغییر (شناسه) فعل

1 -  قسمت بن (ریشه) فعل: جزء ثابت فعل است که معنی و مفهوم اصلى فعل را نشان مى‌دهد. در کرمانجی هر فعل داراى ریشه است و در همه ساخت‌های فعل ثابت است و تکرار می شود.

ریشه، خود، دو گونه است:    الف : ریشه گذشته،     ب : ریشه حال.

الف -  ریشه گذشته:  با برداشتن پسوند   
n  و یا  in  -   از قسمت مصدر فعل، ریشه فعل (زمان گذشته) درست می‌شود.  در زبان کردی کلمهء ریشه را گاهأ  kok  یا  qorne نیز می‌گویند. (ریشه گذشته در حالتهای تصریفی افعال‌ زمانهای گذشته حضور دارد).
  ketin  >  ket     ,  çûn  >  çû


ب -  ریشه حال: با برداشتن پیشوند  - 
bi  و پسوند   e -   از فعل امری، قسمت باقی مانده همان ریشهء فعل (زمان حال) می‌باشد. (ریشه حال در افعال زمانهاى حال، آینده و حالت امری وجود دارد).                       bireve  >  rev      

روش دیگر بدست آوردن ریشهء فعل (زمان حال):  در واقع از فعل زمان حال (اول شخص مفرد) است، بدین صورت که با برداشتن پیشوند -
di   و پسوند  im - از فعل زمان حال (اول شخص مفرد) آنچه که باقی می ماند همان ریشه فعل (زمان حال) است.
        
dikevim  >  kev         ,        dirêjim  >  rêj      ,      direvim >   rev

2 -  قسمت متغییر (شناسه) فعل: جزء متغیّر فعل است که معمولأ شخص و تعداد و زمان فعل را نمایان مى‌کند، این قسمت از فعل که همیشه در حال تغییر یافتن می باشد در صرف کردن فعل (kişandina lêkeran ) بسیار مهم است. گاه پیش مى‌آید که فعل داراى شناسه نباشد. مثال:
شنیدم، شنیدى، شنید ـ شنیدیم، شنیدید، شنیدند، (م، ی، - ، يم، يد، ند).

در این مثال، شنید ریشه است و اجزاى دیگر، شناسه‌اند. (در افعال گذشته، سوم شخص مفرد قسمت شناسه ندارد).
 (رنگ آبی و سبز قسمت متغییر یا شناسه فعل، رنگ قرمز قسمت ثابت یا ریشه فعل)

    
Ez dibîzim
     من می شنوم.        

زمان حال  =   
di  +  ریشه زمان حال   +  فرم مناسب فعل کمکی bûn
Ez direvim   (من فرار می کنم)   
       
زمان گذشته  =  ریشه زمان گذشته  + فرم مناسب فعل کمکی 
bûn
Ez ketim  (من افتادم)         
        
زمان گذشته استمراری  = 
di +  فعل گذشته   + فرم مناسب فعل کمکی bûn
Ez diketim  (من می افتادم)    
      
زمان ماضی نقلی  =  ریشه زمان گذشته  + 
فرم مناسب فعل کمکی bûn
Ez ketime  (من افتاده ام)    
             
زمان آینده  =  فاعل  + 
ê  +  بلانی  ( زمان حال )
Ez ê birevim  (من فرار خواهم کرد)  
   
بلانی (زمان حال) = با جایگزینی پیشوند
bi  به جای di  (در فعل زمان حال) بدست می آید (birevim
بلانی (زمان گذشته) = bi   +  فعل زمان گذشته  +  فرم مناسب  a  +  bûn  بدست می آید
(biketima)
Bila ez biketima

افعال کمکی در کرمانجی         Lêkerên alîkar           

قابلیتهای مختلف افعال کمکی

فعل کمکی فعلى است که  کمک مى‌کند تا ساخت‌هاى گوناگون فعل اصلی (با توجه به: زمان، شخص، تعداد)  بوجود آیند، بعبارت دیگر افعال کمکی کارشان کمک به فعل اصلی جمله برای ايفای نقش فعلی اش در تشکیل عبارات فعلی مناسب می‌باشد. رفته بودم (گذشته دور)، خواهم رفت (آینده)، خورده است (گذشته نزدیک)، و ... کلماتی که به رنگ آبی نشان شده اند افعال کمکی و رنگ قرمز افعال اصلی هستند).

در زبان های کردی، فارسی و انگلیسی و دیگر زبان ها، جمله ای بدون فعل نمی تواند ساخته شود، یعنی اگر جمله ای دارای یک فعل اصلی نباشد، آنگاه از افعالی که در فارسی آنها را « فعل معین یا ربطی » (مثل: است، بود، شد، گشت، ... ) و در کرمانجی و انگلیسی آنها را فعل کمکی می نامند، استفاده می شود.

در کرمانجی افعال کمکی در واقع افعالی هستند که تغییر و تصریف آنان کمک به ساختن زمانهای مختلف برای فعل اصلی در جمله می کنند، و همچنین گاهأ بیان توانایی انجام کاری را می رسانند. افعال کمکی گاهأ خود می توانند بعنوان فعل اصلی در جمله بوده و همان تصریف خودشان را نیز داشته باشند. مهمترین فعل‌هاى کمکی ( 8 فعل)  که در کرمانجی در میان مردم کاربرد زیادی دارند ذیلأ در فرم مصدر آن بیان شده اند:


1 -  Bûn              (بودن، شدن)     
2 - 
Hatin           (آمدن)      
3 - 
Dan                (دادن)
4 - 
Kirin             (کردن)
5 - 
Zanîn             (دانستن)  
6 -  Xwestin
                 (خواستن)     
7 - 
Karin (şekirin     (توانستن)  
8 - 
Divê (divîya           (بایستن / لازم بودن)  



1-         
Bûn        (بودن، شدن)

 
از افعال کمکی فوق الذکر، در واقع فعل کمکی   bûn  از دیدگاه محاوره ای و نوشتاری در میان مردم مورد استفاده و کاربرد زیادی دارد. این فعل کمکی دو فرم و حالت تصریفی دارد که در اینجا با آوردن مثالهایی آنان را زلال و شفاف می کنیم تا هنگامی که بعنوان فعل کمکی و یا فعل اصلی هستند براحتی قابل تمییز و تشخیص باشند.

با توجه به اینکه فعل کمکی
Bûn  بطور بسیار گسترده در زبان محاوره ای و نوشتاری استفادهء دارد، لذا توضیح کامل آن الزامی است (کاربرد فعل کمکی   Bûnدر کرمانجی در واقع همانند فعل کمکی to be  در انگلیسی می باشد). شکلهای گوناگون حالت تصریفی فعل کمکی  " بودن / شدن "   Bûn  را در زمانهای مختلف با هم مرور می کنیم (البته  bûn گاهأ به تنهایی بعنوان فعل اصلی، و یا همزمان هم فعل اصلی و هم فعل کمکی نیز در جمله بکار می رود، مثال:   ... bûm, bibim).  فعل کمکی  bûn   دو معنی در کرمانجی دارد، که ذیلأ با آوردن مثالهایی این مهم نیز شفاف و زلال می شود:


a)        بودن     bûn 

Ez Efrasîyab im    من افراسیاب هستم.
Ew Lale ye     آن لاله خانم است.
Mele Nesirdîn baqil      ملا نصرالدین عاقل بود.
Em bilûrvan in           ما نی زن هستیم.



b)         شدن    bûn       

Ez dibim şivan       من چوپان می شوم.
Ez dibim bilûrvan       من نی زن می شوم.
Ew ê bibe kesekî mezin   ایشان یک فرد بزرگی خواهد شد.

در اینجا ذیلأ فعل کمکی  bûn  را صرف می کنیم  (توضیح اینکه، اگر تصریفهای فعل کمکی bûn در جمله بعد از یک اسم یا ضمیر و یا یک صفت قرار بگیرد از نظر املایی جدای از آنان نوشته می شود، اما اگر بعد از یک فعل باشد از نظر املایی به آن وصل می شود). جمله ای که فعل اصلی ندارد فعل کمکی رل و تقش آن را بعهده می گیرد.  (رنگ آبی  تصریفهای فعل کمکی bûn ،  رنگ قرمز  ریشه فعل اصلی،  و رنگ سبز  اضافات یا پیشوندهای زمانی هستند).


Bûn       بودن، شدن

زمان حال
Ez im       (من هستم)  منم
Tu yî        تویی  (تو هستی)
Ew e       
اوست (او است)
Em in      
ماییم (ما هستیم)
Hûn in     
شمایید (شما هستید)
Ew in        آنهایند (آنها هستند)

Ez kurmanc im      من کرمانج هستم
Tu kurmanc î         تو کرمانج هستی
Ew kurmanc e       او کرمانج است
Em kurmanc in      ما کرمانج هستیم
Hûn kurmanc in     شما کرمانج هستید
Ew kurmanc in      آنها کرمانج هستند

Ez birçî me       من گرسنه هستم
Tu birçî yî         تو گرسنه هستی
Ew birçî ye      او گرسنه است
Em birçî ne       ما گرسنه هستیم
Hûn birçî ne      شما گرسنه هستید
Ew birçî ne        آنها گرسنه هستند

Ez direvim      من فرار می کنم    
Tu direvî        تو فرار می کنی
Ew direve     او فرار می کند
Em direvin     ما فرار می کنیم
Hûn direvin   شما فرار می کنید
Ew direvin    آنها فرار می کنند     

زمان آینده
Ez ê karmend bibim       من کارمند خواهم  شد
Tu ê karmend bi          شما کارمند خواهید شد
Ew ê karmend bibe        او کارمند خواهد شد   
Em ê karmend bibin       ما کارمند خواهیم شد  
Hûn ê karmend bibin       شما کارمند خواهید شد
Ew ê karmend bibin        آنها کارمند خواهند شد


زمان گذشته
Ez şagird bûm     من دانش آموز بودم
Tu şagird bûyî    تو دانش آموز بودی
Ew şagird         او دانش آموز بود
Em şagird bûn      ما دانش آموز بودیم
Hûn şagird bûn      شما دانش آموز بودید
Ew şagird bûn      آنها دانش آموز بودند

زمان گذشته دور (ماضی بعید
Ez nexweş bûm     من بیمار شده بودم
Tu nexweş bûyî    تو بیمار شده بودید
Ew nexweş    او بیمار شده بود
Em nexweş bûn     ما بیمار شده بودیم
Hûn nexweş bûnشما بیمار شده بودید
Ew nexweş bûn   آنها بیمار شده بودند

زمان گذشته نزدیک (ماضی نقلی
Ez nexweş me   من بیمار شده ام
Tu nexweş  تو بیمار شده ای
Ew nexweş ye او بیمار شده است
Em nexweş ne    ما بیمار شده ایم
Hûn nexweş ne   شما بیمار شده اید
Ew nexweş ne    آنها بیمار شده اند

زمان گذشته استمراری
Ez karmend dibûm   من کارمند می شدم
Tu karmend dibûyî   تو کارمند می شدی
Ew karmend di     او کارمند می شد   
Em karmend dibûn    ما کارمند می شدیم
Hûn karmend dibûn   شما کارمند می شدید
Ew karmend dibûn    آنها کارمند می شدند


حالت امری
Karmend bibe     کارمند بشو
Karmend bibin  کارمند بشوید


حالت بلانی
Ez ê karmend bibûma            من کارمند می شدم (بشدم)
Tê (Tu yê) karmend bibûyîya   تو کارمند می شدی
Ew ê karmend biya               او کارمند می شد
Em ê karmend bibûna              ما کارمند می شدیم
Hûn ê karmend bibûna             شما کارمند می شدید
Ew ê karmend bibûna             آنها کارمند می شدند


همانطور که در مثالهای فوق می بینیم، فعل کمکی  bûn  به دو حالت در جمله بکار می رود: 

1 - بعنوان فعل کمکی که در نقش فعل اصلی است (بخاطرعدم وجود فعل اصلی در جمله).
2- بعنوان فعل کمکی که همراه با یک فعل اصلی است.


1-  در حالت اول : شکلهای تصریفی فعل کمکی  bûn  به معنی "بودن"  (to be  در انگلیسی)، و  "شدن" (to become  در انگلیسی) که در غیاب فعل اصلی در جمله، خود نقش فعل اصلی را اجراء می کنند، را ذیلأ ملاحظه کنید:

a)  –   بودن :  برای اینکه بودن در حالتی و یا وضعیتی را نشان دهد.

Ez         im/me/bim/bûm
Tu                î///bûyî
Ew               e/ye/be/
Em          in/ne/bin/bûn
Hûn        in/ne/bin/bûn
Ew          in/ne/bin/bûn

            ↓↓


 im/î/e/in            بعد از یک حرف صامت         
me//ye/ne      بعد از یک حرف صدادار

Ew mamosta ye           او معلم است
Eger tu karmend     اگر تو کارمند شوی     
Av sar e                    آب سرد است      
Ez karker bûm          من کارگر بودم            
Ez karmend im        من کارمند هستم            
Tu karger î              تو کارگر هستی             
Av sar                   آب سرد بود            
Hûn dirêj in            شما بلند هستید         
Eger ew mêr bin             اگر آنها مرد باشند
Wê demê em  li mal nebûn  آن موقع ما در منزل نبودیم
Ez mamosta me  من معلم هستم
Tu Qoçanî تو از شهر قوچان هستی
Ew hosta ye   ایشان استادکار است
Hesp beza ne   اسبها تندرو هستند
Ademekî dirêj .  یک آدم قد بلندی بود
Ademekî bejin dirêj e.  یک آدم قد بلندی است


b)   –  شدن :  برای اینکه تغییرشدن و تعویض شدن از حالتی را نشان دهد.  
                                                                                                                                                                          
Ez          dibim/dibûm/bûm/bibim
Tu               dibî/dibûyî/bûyî/bibî
Ew                   dibe/dibû//bibe
Em            dibin/dibûn/bûn/bibin
Hûn          dibin/dibûn/bûn/bibin
Ew              dibî/dibûn/bûn/bibin

               ↓↓

Ew dibe mamosta               ایشان معلم می شود
Eger tu yê bibî karmend    اگر تو کارمند بشوی
Av ê sar bibe                    آب سرد خواهد شد
Ez bûm karker                   من کارگر شدم
Ez karmend dibim             من کارمند می شوم
Tu dibî karker                  تو کارگر می شوی
Av sar dibe                     آب سرد می شود
Hûn dibûn mamosta        شما معلم می شدید
Ew ê çê bibe                  آن درست خواهد شد


2 –   در حالت دوم :  فعل کمکی bûn  وقتی که همراه با یک فعل اصلی بیاید (بعنوان قسمت متغییر یا شناسه فعل اصلی  می باشد بعبارت دیگر به تغییر و تصریف فعل اصلی کمک می کند). مثال: (رنگ آبی  تصریفهای فعل کمکی bûn ،  رنگ قرمز  ریشه فعل اصلی ،  و رنگ سبز  پیشوندهای زمانی هستند).

Eger hûn bin mamosta       اگر شما معلم شده باشید ( بشدید)
(
هر دو از فعل bûn هستند :   فعل اصلی  ,  bin فعل کمکی)

Wexta ku ew bûn mamosta      موقعی که آنها معلم شده بودند
(هر دو از فعل bûn هستند :   فعل اصلی  ,  bûn فعل کمکی)

Ew ê be mamosta          او معلم شده باشد (بشود)   
(هر دو از فعل bûn هستند :   فعل اصلی  ,  be فعل کمکی)

Ez diçim (terim) mal     من به منزل (خانه) می روم
Tu çima radibî          تو چرا سرپا (بلند) می شوی؟
Ew naçin          آنها نمی روند
Tu pir dinivîsî     تو زیاد می نویسی
Ez çûbûm mal     من به منزل (خانه) رفته بودم
Hûn ê ketibin jêr      شما به پایین افتاده باشید
Eger ez hatibim       اگر من آمده باشم
Em raketine           ما خوابیده ایم
Tu ketî            تو افتادی
Ew direve       او فرار می کند
Hûn direvin      شما فرار می کنید
Ez ê birevim      من فرار خواهم کرد


Kişandina Lêkeran bi dîtina Dem û Kesan     صرف کردن افعال در کرمانجی ( زمان  ،  شخص)
 بلانیزمان آینده  زمان حالگذشته استمراری ماضی بعید (گذشته دور ماضی نقلی (گذشته نزدیک گذشته ساده شخص فعل
Ez biketima / ketibûma
Tu biketîya / ketibûya
Ew biketa / ketibûya
Em biketina / ketibûna
Hûn biketina / ketibûna
Ew biketina / ketibûna
Ez ê
bikev
im
Tu yê bikevî
Ew ê bikeve
Em ê bikevin
Hûn ê bikevin
Ew ê bikevin
Ezdikevim
Tu dikevî
Ew dikeve
Emdikevin
Hûndikevin
Ewdikevin
Ez diketim
Tu diketî
Ew diket
Em diketin
Hûndiketin
Ew diketin
Ez ketibûm
Tu ketibûyî
Ew keti
Em ketibûn
Hûnketibûn
Ew ketibûn
Ez ketime
Tu keti
Ew ketiye
Em ketine
Hûnketine
Ewketine
Ez ketim
Tu ket
î
Ew
ket
Em ket
in
Hûnket
in
Ew ketin
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
Ketin

 (افتادن)
Min bixwara / xwariya
Te bixwara / xwariya
Wî/wê bixwara/xwariya
Me bixwara / xwariya
We bixwara / xwariya
Wan bixwara / xwariya
Ez ê bixwim
Tu yê bixwî
Ew ê bixwe
Em ê bixwin
Hûn ê bixwin
Ew ê bixwin
Ez dixwim
Tu dixwî
Ew dixwe
Em dixwin
Hûn dixwin
Ew dixwin
Min dixwar
Te dixwar
Wî/wê dixwar
Me dixwar
We dixwar
Wandixwar
Minxwari
Te xwari
Wî/wê xwari
Me xwari
We xwari
Wanxwari
Minxwariye
Te xwariye
Wî/wêxwariye
Me xwariye
We xwariye
Wanxwariye
Min xwar
Te xwar
Wî/wêxwar
Me xwar
We xwar
Wanxwar
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
 xwarin(خوردن)

(فعل متعدی)
Ez bibûma – bûma
Tu bibûyiya – ya
Ew biya – ya
Em bibûna – bûna
Hûn bibûna – bûna
Ew bibûna – bûna
Ez ê bibim
Tu yê bi
Ew ê bibe
Em ê bibin
Hûn ê bibin
Ew ê bibin
Ez dibim
Tu di
Ew dibe
Em dibin
Hûn dibin
Ew dibin
Ez dibûm
Tu dibûyî
Ew di
Em dibûn
Hûn dibûn
Ew dibûn
Ez bûm
Tu bûyî
Ew
Em bûn
Hûn bûn
Ew bûn
Ez me
Tu
Ew ye
Em ne
Hûn ne
Ew ne
Ez bûm
Tu bûyî
Ew
Em bûn
Hûn bûn
Ew bûn
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.
k.p

bûn(بودن، شدن) 

1k.y (yekim kesê yêkhêjmar. – اول شخص مفرد), 2k.p (duyim kesê pirhêjma.– دوم شخص جمع)، برای افعال متعدی در زمانهای گذشته ، ضمایرشخصی کنایه بعنوان فاعل بکار می ر وند.

     (رنگ آبی  تصریفهای فعل کمکی bûn ،  رنگ قرمز  ریشه فعل اصلی ،  و رنگ سبز  اضافات / پیشوندهای زمانی هستند).
 
دو جزء یا قسمت ساختاری فعل: یعنی قسمت ریشه فعل که جزء ثابت فعل است (معنی و مفهوم اصلى فعل را می رساند) که با رنگ قرمز نشان شده است، و قسمت شناسه که جزء متغیّر فعل است (معنی و مفهوم: شخص و تعداد و زمان فعل را می رساند) که با رنگهای آبی و سبز نشان شده است، را در مثالهای فوق الذکر بدقت ملاحظه بفرمایید.



2 -      آمدن             Hatin/  werin 


 فعل کمکی  Hatin  و حالت مجهولی

فعل  Hatin  بعنوان فعل کمکی وقتی که همراه با یک فعل اصلی بکار می رود، افعال مجهول را درست کرده و در جمله نقش خود را ایفاء می کند و بر اساس زمان و حالت جمله تصریف می شود ( kişandin می شود)، در اینجا فعل اصلی جمله کماکان وضعیت خود را بدون صرف شدن حفظ می کند.  همانطور که ذیلأ ملاحظه می شود فعل کمکی  hatin ، درست کردن حالت مجهولی را در واقع با بودن فعل اصلی متعدی (فعل مفعول دار) در جمله انجام می دهد، چونکه بدون حضور مفعول، یک جمله نمی تواند مجهول شود.

Kevir hate avêtin    سنگ پرتاب شده است
avêt (فعل) kevir (مفعول) Min (فاعل)

Tût têne daweşandin        توت ها با تکان دادن درخت جمع آوری می شوند
dadiweşîne  (فعل)  tûtan (مفعول)  Lale (فاعل)

Av hatîye vexwarin       آب نوشیده شده است         
vexwar (فعل) av (مغعول) Lalê (فاعل)

Dar hatine birîn          درختان بریده شده اند               
birîne (فعل) dar (مفعول) Cengelvanan (فاعل)

Ew hat kuştin        او کشته شد
Bax hat xirabkirin        باغ خراب شد
Bizin hat firotin       بز فروخته شد
Ji min ra hate gotin       به من گفته شد
Ji wî tê pirsî      از او پرسیده می شود
Ew ê ji wan were xwestin      آن از آنان خواسته خواهد شد
Li wî hati xistin         به او زده شده بود
Ji vî rengî hati kirîn      از این رنگ خریده شده بود
Bi navekî din dihat nasîn       به یک اسم دیگری شناسایی می شد
Xanî hate hilweşandin        خانه خراب شده است
Kele hatîye avakirin       روستا (قلعه) آباد شده است
Xwarin tê germkirin      خوردنی (غذا) گرم می شود
Mal hati miştin           خانه جاروب شده بود
Kar ê bihata birêvabirin      کار اداره (انجام) می شد
Dîtin dihatin gotin          بینش ها گفته می شدند
Di sala 1911,an da serdar Cecoxan li çîyên Axmezarê, bakûra Xorasanê hat kuştin
در سال 1911 میلادی سردار ججوخان در کوههای آخ مزار، شمال خراسان کشته شد
Zimanê me tê wêrankirin û ji bêynê birin        زبان ما ویران و از بین برده می شود
Birayê (birê) min li meha 6,an ya sala 2003,an hat kûştin
برادر من در ماه 6 ام  سال 2003 میلادی کشته شد

در حالت  Hatin – kirinê ، کار از طرف کسی ناشناس که قابل دیدن نیست، انجام می شود. قسمت مصدر فعل همانند اسم، کنایه یا صرف می شود یعنی با گرفتن ê متغییر می شود. مثل dîtin و ...
 
زمان آینده  زمان حالگذشته استمراری ماضی بعید (گذشته دور ماضی نقلی (گذشته نزدیک گذشته ساده شخص فعل
Ez ê bim (bêm) dîtin
Tu yê bi (bê) dîtin
Ew ê bihê (bê) dîtin
Em ê bin (bên) dîtin
Hûn ê bin (bên) dîtin
Ew ê bin (bên) dîtin
Ez dim (têm) dîtinê
Tu di(tê) dîtinê
Ew di/ye (tê/ye) dîtin
Em din (tên) dîtinê
Hûn din (tên) dîtinê
Ew din (tên) dîtinê
Ez dihatim dîtinê
Tu dihatî dîtinê
Ew dihate dîtinê
Em dihatin dîtinê
Hûn dihatin dîtinê
Ew dihatin dîtinê
Ez hatibûm dîtinê
Tu hatibûyî dîtinê
Ew hati dîtinê
Em hatibûn dîtinê
Hûn hatibûn dîtinê
Ew hatibûn dîtinê
Ez hatime dîtinê
Tu hati
dîtinê
Ew hatiye
dîtinê
Em hatine
dîtinê
Hûn hatine
dîtinê
Ew hatine dîtinê
Ezhatimdîtinê
Tu hatî
dîtinê
Ew hat
dîtinê
Em hatin
dîtinê
Hûn hatin
dîtinê
Ew hatin dîtinê
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
Hatin dîtin
(دیده شدن)

 ( رنگ آبی تصریفهای فعل کمکی  bûn،  رنگ قرمز  ریشه فعل کمکی  Hatin،  و رنگ سبز  پیشوندهای زمانی هستند) 
     
در کرمانجی دو فعل جداگانهhatin    و  werin  معنی و کاربرد شان یکی است (مثل هم هستند). اما در استفاده روزمرهء در میان مردم فعل  Werin  به تنهایی برای حالتهای امری، بلانی، شرطی و زمان آینده استفاده می شود (بجای hatin). تقریبأ در تمامی مناطق مختلف کرمانج نشین چنین است، یعنی در زمانهای گذشته و حال در زبان گفتاری روزانه یا تقریبأ استفاده نمی شود و یا بسیار نادر است. در اینجا صرف کردن این دو فعل را با هم مرور می کنیم ]فعل  Hatin  در همهء زمانها مورد استفاده و کاربرد دارد، که خود دو فرم تصریفی دارد: فرم منظم (قاعده مند) و فرم فشرده (خلاصه شده یا به هم جوش خورده)، معمولأ فرم فشرده در زبان محاوره ای بیشتر استفاده می شود[. فرم خلاصه شده را ذیلأ در داخل پرانتز ملاحظه بفرمایید.

 بلانیزمان آینده  زمان حالگذشته استمراری ماضی بعید (گذشته دور ماضی نقلی (گذشته نزدیک گذشته ساده شخص فعل
Ez bim  (bêm
Tu bi  (bê
Ew bi (bê
Em bin  (bên
Hûn bin  (bên
Ew bin  (bên
Ez ê bim (bêm
Tu yê bi (bêyî
Ew ê bi (bê
Em ê bin (bên
Hûn ê bin (bên)  
Ew ê bin (bên
Ez
dim (têm
Tu di (tê
 Ew di (tê
 Em din  (tên
 Hûn din (tên
 Ew din (tên
Ez dihatim
Tu dihatî
Ew dihat
Em dihatin
Hûn dihatin
Ew dihatin
Ez hatibûm
Tu hatibûyî
Ew hat
Em hatibûn
Hûnhatibûn
Ew hatibûn
Ez hatime
Tu hatiyî
Ew hatîye
Em hatine
Hûn hatine
Ew hatine
Ezhatim
Tu hatî
Ew hat
Em hatin
Hûnhatin
Ew hatin
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
Hatin
(آمدن)
Ez werim
Tu werî
Ew were
Em werin
Hûn werin
Ew werin
Ez ê werim
Tu yê werî
Ew ê were
Em ê werin
Hûn ê werin
Ew ê werin
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
 1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
  Werin
(آمدن)


 حالتجمع مفرد  فعل
 امری bin (bên bi (bêHatin ( آمدن) 
 امری Werin Were Werin (آمدن)


همانطور که بیان شد فعل  Hatin  در همهء زمانها می تواند بکار رود، اما فعل   Werin  در بعضی از زمانها عملأ دیگر استفاده نمی شود و یا خیلی کم کاربرد دارد. اما شایان ذکر است که فعل    Werin  در همان زمانهایی که هنوز استفاده کاربردی دارد بمراتب استفاده بیشتری داشته و تقریبأ در تمام مناطق کردستان و منطقه کرمانج شمال خراسان بکار می رود، حتی در حالت امری در واقع جای فعل کمکی  Hatin  را گرفته است و تقریبأ بیشتر اوقات از Were  و یا برای جمع از  Werin  استفاده می شود (کمتر از bê / bên   و یا bihên  استفاده می شود و شاید هم اصلأ استفاده نشود). همانطور که در مثالهای زیر مشهود است، اغلب کردها در واقع راحت هستند که از کلمهء werin استفاده کنند، نه اینکه  bên/bihên  اشتباه باشد یا معنی خودش را نمی دهد بلکه هنگامی که ما از کلمه werin یا were  استفاده می کنیم در واقع بیان حالت امری راحت تر به دل می نشیند و سلیس تر است. بطور کلی واژه های امری  here / were  تقریبأ سنبلی برای کرمانجی شده اند که حتی بعضی از هنرمندان از آن در آهنگهای ترانه ای خود استفاده می کنند.  بطور کلی این دو فعل به آسانی می توانند بجای یکدیگر استفاده شوند: 

Êvarî zû bên/ bin / werin mal, xalê we yê bê/ were    عصری زود به خانه بیایید، دایی شما می آید        
Eger ew were/ bê, ez ê jî werim/ bêm      اگر ایشان بیاید، من هم می آیم            
Eger ew bê, ez jî têm      اگر ایشان بیاید، من هم می آیم                    
Dema ku ew werin, em ê bên ba we      وقتی که آنها بیایند، ما می آییم پیش شما            
Dema ku ew bên, em ê werin cem we        وقتی که آنها بیایند، ما می آییم پیش شما           
Heta ku ew bên/werin xirabkirin, ew ê tê da bimînin     تا موقعیکه آنها خراب بشوند، ما داخلشان خواهیم ماند       
Divê hûn bên/werin      بایستی (می شود) شما بیایید     

 همانند فعل کمکی  Hatin، همچنین گاهأ فعل Werin  نیز برای درست کردن حالت مجهولی استفاده می شود. چونکه این دو فعل کمکی در جمله صرف می شوند و فعل اصلی حالت غیر صرفی خود را حفظ می کند، لذا بهتر است حالت صرف شدن و بجای همدیگر استفاده کردن این دو فعل را مرور کرده و بدقت به خاطر بسپاریم.

 
Ez sewa gotûbêjê hatime dewetkirin     من برای گفتگو دعوت شده ام           
Ew ê werin hilbijartin     آنها انتخاب خواهند شد               
Av tê/di şêlîkirin       آب لای می شود             
Eger em bên xapandin    اگر ما فریب داده بشویم     
Ew ê were/bê xwendin       ایشان خوانده می شود     
Eger ew bên/werin girtin, ew ê bên/werin destbendkirin  اگر ایشان گرفته شود، او دستبند خواهد شد      
 
بطور کلی با توجه به اینکه تقریبأ تمامی کردها در مناطق مختلف از هر دو فعل فوق الذکر استفاده می کنند لذا از دیدگاه دستور زبان فهمیدن آن برای همگان آسانتر است.

در اینجا دو فعل çûn  و  herin  که از افعال اصلی می باشند اما با توجه به اینکه صرف کردن آنها مشابه دو فعل کمکی  hatin  و  werin  می باشند را با هم مرور می کنیم. در کرمانجی دو فعل جداگانه Çûn  و  Herin  هم معنی بوده و عملکرد یکسانی دارند (در بیشتر مناطق کرمانج نشین گاهأ فرمهای تصریفی آنها را به جای همدیگر استفاده می کنند، که نرمال بوده و از نظر دستور زبانی هم اشکالی ندارد، این در زبان محاوره ای کردهای خراسان هم معمول است). اما در استفاده روزمرهء در میان مردم فعل  Herin  به تنهایی برای حالتهای امری، بلانی، شرطی و زمان حال و آینده استفاده می شود. تقریبأ در مناطق مختلف کرمانج نشین چنین است یعنی در زمانهای گذشته در زبان روزانه یا تقریبأ استفاده نمی شود و یا بسیار نادر است. در اینجا صرف کردن این دو فعل را با هم مرور می کنیم (فعل  Çûn  در همهء زمانها مورد استفاده و کاربرد دارد، فعل  Herin  خود دو فرم تصریفی دارد: فرم منظم (قاعده مند)  و  فرم فشرده یا خلاصه شده یا به هم جوش خورده، معمولأ فرم فشرده در زبان محاوره ای بیشتر استفاده می شود). فرم فشرده شده را ذیلأ داخل پرانتز ملاحظه بفرمایید.

   (  رنگ قرمز  ریشه افعال Çûn   و  Herin ، رنگ آبی تصریفهای فعل کمکی bûn ، و رنگ سبز  پیشوندهای زمانی هستند)

 حالت بلانی (زمان حالزمان آینده  زمان حالگذشته استمراری ماضی بعید (گذشته دور ماضی نقلی (گذشته نزدیک گذشته ساده شخص فعل
Ez biçim
Tu biçî
Ew biçe
Em biçin
Hûn biçin
Ew biçin
Ez ê biçim
Tu yê biçî
Ew ê biçe
Em ê biçin
Hûn ê biçin 
Ew ê biçin
Ez diçim
Tu diçî
 Ew diçe
 Em diçin
 Hûn diçin
 Ew diçin
Ez diçûm
Tu diçû
Ew diçû
Em diçûn
Hûn diçûn
Ew diçûn
Ez çûbûm
Tu çûbûyî
Ew çû
Em çûbûn
Hûn çûbûn
Ew çûbûn
Ez çûme
Tu çû
Ew çûye
Em çûne
Hûn çûne
Ew çûne

Ez çûm  
Tu çû
Ew çû
Em çûn
Hûn çûn
Ew çûn
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
Çûn
(رفتن)

Ez herim
Tu herî
Ew here
Em herin
Hûn herin
Ew herin
Ez ê herim
Tu yê herî
Ew ê here
Em ê herin
Hûn ê herin
Ew ê herin
Ez diherim (terim)
Tu diherî (terî)
Ew dihere (tere)
Em diherin (terin)
Hûn diherin (terin)
Ew diherin (terin)
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
----
 1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
  Herin
(رفتن)


 حالتجمع مفرد  فعل
 امری BiçinBiçeÇûn (رفتن) 
 امری Herin Here Herin (رفتن)


Heke (Eger) ew here, ez ê jî herim    اگر ایشان برود، من هم خواهم رفت              
Heke (Eger) ew biçe, ez ê jî biçim         اگر ایشان برود، من هم خواهم رفت                
Dema ku ew herin, em ê bi wan re biçin       وقتی که آنها بروند، ما هم با آنها می رویم            
Dema ku ew biçin, em ê bi wan re herin        وقتی که آنها بروند، ما هم با آنها می رویم              
Heta ku ew nerin/neçin, em jî naçin/narin   تا موقعیکه آنها نروند، ما هم نمی رویم        
Divê hûn biçin/herin wan bibînin       بایستی (می شود که) شما بروید آنها را ببینید         

          

3      -      دادن              Dan / dayîn       


Dan kirin        (به انجام  رساندن)

در کرمانجی وقتیکه عملی یا کاری را به توسط یک چیزی یا یک کسی دیگر به انجام برسانند (خودش آن را انجام ندهد) از فعل کمکی dan  استفاده می شود، بهمین خاطر فعل dan   بعنوان فعل کمکی نقش خود را ایفاء می کند، یعنی سبب و انگیزهء انجام کاری می شود. فعل اصلی بدون تغییر مثل خود ثابت می ماند، ولی فعل کمکی  dan  با توجه به زمان و حالت جمله، تصریف و متغییر می شود (kişandin  یا  tewandin  می شود).  مثال:

Xanî da çêkirin      خانه را به درست کردن داد          
Nan da xwarin       نان را به خوردن داد        
Mêr da kuştin      مرد را به کشتن داد        
Wan ew bi xayînekî dan kuştin   آنها ایشان را بعنوان یک خائن به کشتن دادند     
Ji kerema xwe, van kincan bide şuştin   به لطف خودتان، این لباسها را به شستن بدهید           
Kî yê bêx (bax) bi kê bide avakirin       چه کسی باغ را به کی برای آبادکردن بدهد؟      
Me berx bi qesêb da serjêkirin   ما بره را بوسیله قصاب به کشتن (سر کندن) داده بودیم       
Ez ê deynê (dêhnê) te bi bavî te bidim dayin (هر دو فعل هم ‘dan’هستند)
 من قرض شما را بوسیلهء پدرت به پرداختن خواهم داد      

 وقتی که فعل کمکی  dan  در جمله با توجه به زمان و شخص  تصریف شود و فعل اصلی جمله بصورت مصدر باشد در این صورت آن عمل به انجام رسیده است. مثال:

Ez şagirdekî didim xelatkirin    من یک شاگرد (دانش آموز) را هدیه می دهم        
Min xanî da  avakirin            (من خانه را آباد کردم)         من خانه را دادم برای آبادکردن
Lalê kirasên xwe dan şûştin     لاله خانم پیراهن هایش را به شستن داد           
Apo mîya xwe dide serjêkirin        عمو میش خود را به کشتن (سر بریدن) می دهد           
Damarî (dêmarî) ya wî nanê xwe li mala xelkê dide çêkirin
زن بابای ایشان نان خود را در منزل مردم به درست کردن می دهد     
Bamarî (bavmarî) ya wî ê karî xwe bi xelkê bide kirin     
پدر اندر ایشان کار خود را بوسیله مردم به انجام خواهد رساند       
Dolet li ser zemînên me bendavan didin çêkirin      
دولت بر روی زمینهای ما سد به ساختن می دهد (دولت روی زمینهای ما سدسازی می کند)    
Hevalî min qesrek da çêkirin    دوست من یک کاخ (خانه مجلل) به ساختن داد            
Wê xwarin da çêkirin      او خوراک (غذا) را به درست کردن داد             
Lalê biskên xwe dan hûnandin    لاله خانم زلف هایش را به بافتن داد     
Min gulek da Lalê       من یک گل به لاله خانم دادم             
Min du kitab dane Lalê      من دو کتاب به لاله خانم دادم      
Min xanîyêk da çêkirinê     من یک خانه به درست کردن (ساختن) دادم  
Min sê xanî dan çêkirinê       من سه عدد خانه به ساختن دادم   
Min dilê xwe daye yarê       من دل خودم را به یار داده ام     
Min dil û rihê xwe dane kurmancan       من دل و روح خود را به خلق کرمانج داده ام   

 
 بلانیزمان آینده  زمان حالگذشته استمراری ماضی بعید (گذشته دور ماضی نقلی (گذشته نزدیک گذشته ساده شخص فعل
Min bida çêkirin

. . .
Ez ê bidim çêkirinê
Tu yê bidî çêkirinê
Ew ê bide çêkirinê
Em ê bidin çêkirinê
Hûn ê bidin çêkirinê
Ew ê bidin çêkirinê
Ez didim çêkirinê
Tu didî çêkirinê
Ew dide çêkirinê
Em didin çêkirinê
Hûn didin çêkirinê
Ew didin çêkirinê
Min dida çêkirinê
Te dida çêkirinê
Wê/wê dida çêkirinê
Me dida çêkirinê
We dida çêkirinê
Wan dida çêkirinê
Min da çêkirinê
Te dabû çêkirinê
Wî/wê dabû çêkirinê
Me dabû çêkirinê
We dabû çêkirinê
Wan dabû çêkirinê
Min daye çêkirinê
Te daye çêkirinê
Wî/wê daye çêkirinê
Me daye çêkirinê
We daye çêkirinê
Wan daye çêkirinê
Min da çêkirin(ê
Te da çêkirinê
Wî/wê da çêkirinê
Me da çêkirinê
We da çêkirinê
Wan da çêkirinê
1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
dan çêkirin
(به ساختن دادن)
Min bida nivîsandin

. . .
Ez ê bidim nivîsandin
Tu yê bidî nivîsandin
Ew ê bide nivîsandin
Em ê bidin nivîsandin
Hûn ê bidin nivîsandin
Ew ê bidin nivîsandin
Ez didim nivîsandin
Tu didî nivîsandin
Ew dide nivîsandin
Em didin nivîsandin
Hûn didin nivîsandin
Ew didin nivîsandin
Min dida nivîsandin
Te dida nivîsandin
Wî/wê dida nivîsandin
Me dida nivîsandin
We dida nivîsandin
Wan dida nivîsandin
Min da nivîsandin
Te dabû nivîsandin
Wî/wê dabû nivîsandin
Me dabû nivîsandin
We dabû nivîsandin
Wan dabû nivîsandin
Min daye nivîsandin
Te daye nivîsandin
Wî/wê daye nivîsandin
Me daye nivîsandin
We daye nivîsandin
Wan daye nivîsandin
Min da nivîsandin
Te da nivîsandin
Wî/wê da nivîsandin
Me da nivîsandin
We da nivîsandin
Wan da nivîsandin
 1.k.y
2.k.y
3.k.y
1.k.p
2.k.p
3.k.p
  dan nivîsandin
(به نوشتن دادن)

تعدادی دیگر از فعل های dan  را ذیلأ مشاهده بفرمایید، لطفأ آنها را صرف کنید و در دفتر خود بنویسید.
   
Dan xwarin, dan anîn, dan kişandin, dan nivîsîn, dan şûştin, dan firotin, dan dirûtin, dan kelandin, dan helandin, dan şikandin, dan mirandin, dan revandin, dan vexwarin, dan vêxistin, dan miştin, dan dîtin, dan parastin, dan tirsandin, dan çêrandin, dan girtin, ...


4   -         کردن        
Kirin


    فعل کمکی    kirin    و زمان آینده نزدیک (کمی مانده به انجام دادن چیزی) 

فعل  kirin  برای انجام کاری در زمان آیندهء نزدیک  ( bê/bihê - pêşî ) بعنوان فعل کمکی بکار می رود (در واقع بجای ê  نشان زمان آینده از dikim استفاده می شود).  در اینجا هم فعل اصلی جمله و هم فعل کمکی kirin  با توجه به زمان و حالت جمله تصریف و متغییر می شوند (tewandin   و یا  kişandin  می شوند). مثال:
 
Ez dikim herim postexanê  من تقریبأ (کمی مانده) می کنم که بروم پستخانه       
Ew dike şîvê bixwe  او تقریبأ (کمی مانده) می کند که شام را بخورد        
Em dikin tilifon bikin    ما کمی مانده (می رویم) که تلفن بکنیم        
Wan dikir/dikira bihatina   آنها تقریبأ (می خواستند) بیایند     
We dikir/dikira çi bikira     شما تقریبأ (می خواستید) چه بکنید؟     
Ez dikim herim ba wî      من تقریبأ (کمی مانده) بروم پیش ایشان           
Tu dikî bi kuda herî          شما تقریبأ (می خواستید) به کجا بروید؟          
Lale dike ku hinek mêwe ji me ra bîne  لاله خانم تقریبأ (می رود) که تعدادی میوه برای من بیاورد  
Em dikin ji vir herin    ما تقریبأ (نزدیک به) می کنیم که از اینجا برویم          
Min dikir fitara xwe vebikira         من می کردم که (نزدیک بود که) افطار خود را باز بکنم    
dikira vegerîya           ایشان می کند که (نزدیک به) برگردد                          
Me dikira ji we bistanda         من می کردم که (نزدیک به) از شما بستانم              
Min xwîn jê der kir        
Te ji wan pirs kir
Me sohbeteke xweş kir
We govend şad kir
Te ez dilxweş kirim
Ez dikim nîn (nên) bixwim            من می کنم که (نزدیک است که) نان/غذا بخورم        
Tu dikî bizinê bidoşî        تو می کنی که (نزدیک است که) بز را بدوشی              
Ew dike giskekê bikire          ایشان می کند که (نزدیک است که) یک بزغاله بخرد         
Hûn dikin darekê bibirin        شما می کنید که (نزدیک است که) یک درخت را ببرید       
Ew dikin kitabekê bixwînin         آنها می کنند که ( نزدیک به) یک کتاب را بخوانند       
Min dikira biketima        من می کردم (نزدیک بود که) بیافتم           
dikira bihata         ایشان می کرد که (نزدیک بود که) بیاید              
Danîyal dikira ji kêfan bifirîya  دانیال می کرد که (نزدیک بود که) از کیف و خوشحالی پرواز کند     
Min dikira kevir biavêta   من می کردم که (نزدیک بود که) سنگ را پرتاب بکنم           
Danîyal dikira nan bixwara         دانیال می کرد که (نزدیک بود که) نان/غذا را بخورد           
Wan dikira ew bidîta              آنها می کردند که (نزدیک بود که) او را ببینند   


          
  5   -             Zanîn          دانستن     


فعل کمکی  zanîn : وضعیت دانستن و حالت توان انجام کاری (فعل اصلی) را در جمله بیان می کند. تصریف آن در زمانهای مختلف، معمولأ اضافات  ( پیشوندهای)  di   و  bi  را نمی گیرد (البته در بعضی از مناطق کرمانج نشین پیشوندهای  di  و bi  را بالاخص در زبان محاوره ای بکار می برند، از جمله در منطقه کرمانج شمال خراسان) بلکه اضافات شخصی  (فعل کمکی bûn )  را می گیرد. (از نظر معنی مانند کلمهء  Know  در انگلیسی است).
 
Ez dizanim bixwim       من می دانم (توانستن) بخورم                      
Ez ê zanibim bixwim      من بدانم بخورم                         
Min zanî bixwara      من می دانستم بخورم                   
Min ê zanîya bixwara     من دانسته بودم بخورم                   
Eger ez zanibim bixwim      اگر من بدانم بخورم                  
Xwezî ez zanibim bixwim          می خواهی من بدانم بخورم               
Zanibe bixwe       بداند بخورد                              
Eger min zanîya bixwara          اگر من دانسته بودم بخورم                  
Xwezî min zanîya bixwara               می خواهی من دانسته بودم بخورم                
Divê min zanîya bixwara        بایستی من دانسته بودم بخورم                
Ez dizanim biçim / herim        من می دانم بروم                          
Ez ê zanibim biçim/ herim      من بدانم بروم                            
Min zanîbûm biçûma       من دانسته بودم بروم                         
Min ê zanîbûma biçûma        من بدانسته بودم بروم                        
Eger ez zanibim biçim         اگر من بدانم بروم                      
Xwezî ez zanibim biçim        می خواهی من بدانم بروم              
Dive ez zanibim biçim       بایستی من بدانم بروم                         
Zanibe biçe / here       بداند برود                           
Eger min zanîbûma biçûma           اگرمن دانسته بودم بروم                   
Xwezî min zanîbûma biçûma        می خواهی من دانسته بودم بروم                
Divê ez zanîbûma biçûma        بایستی من دانسته بودم بروم                 
Min zanî sêv bixwara       من دانسته بودم سیب را بخورم               
Min zanîbû sêv bixwarina        من دانسته بودم (می دانستم) سیبها را بخورم                  
Ez nizanim bixwim         من نمی دانم بخورم                      
Tu nizanî biçî /herî     تو نمی دانی بروی                            



 6  -           خواستن               Xwestin         


فعل کمکی  xwestin ،  در واقع حالت خواستن برای " انجام دادن " و یا  " شدن "  کاری (فعل اصلی) را در جمله می رساند. در اینجاهم فعل اصلی و هم فعل کمکی در جمله با توجه به زمان و حالت جمله، تصریف و متغییر می شود (kişandin  یا  tewandin  می شود).  مثال:

Ez dixwazim herim      من می خواهم بروم                          
Tu dixwazî çi bikî      شما می خواهید چه بکنید؟                      
Ez dixwazim tu rind bi               من می خواهم تو خوب باشی               
Min xwest tu rind ya            من می خواستم تو خوب بوده باشی                
Te xwest bi çi       شما خواستید چه بشوید؟                                    
Ez dixwazim bixwim         من می خواهم بخورم                      
Ez dixwezim tu herî        من می خواهم تو بروی                            
Min xwest ji te ra tiştekî bibêjim      من خواستم برای تو یک چیزی را بگویم                
Wan xwesti kargeran ji kêr bavêjin        آنها خواسته بودند کارگران را از کار بندازند        
Tu dixwezî ku ez herim       تو می خواهی که من بروم                             
Ez dixwezim ku ji min ra bibêjî        من می خواهم که برای من بگویی                   
Min dixwest ku nameyê (namê) bişînî          من می خواستم که نامه را بفرستید               
Ew dixwezin ku pêz bidoşin              آنها می خواهند که گوسفندان را بدوشند                 
Min dixwest ku wê ji bîr nekin   من می خواستم که آن را فراموش نکنید              
Ji xwedê dixwezim ku jê ra tu bela nêbe       از خدا می خواهم که برای او هیچ بلایی نیاید            




 7  -        توانستن         Karin (kanîn / şekirin    


فعل کمکی  Karin  در جمله وضعیت توانایی انجام  فعل اصلی را بیان می کند (بعبارت دیگر فعل کمکي karin  براي بيان توانايي انجام کاری استفاده مي شود). تصریف آن در زمانهای مختلف معمولأ  در بعضی از مناطق کرمانج نشین اضافات  ( پیشوندهای)  di   و  bi  را نمی گیرد بلکه همانند فعل اصلی اضافات شخصی (فعل کمکی bûn)  را می گیرد (بعبارت دیگر هم فعل کمکی Karin  و هم فعل اصلی در جمله با توجه به زمان و حالت جمله تصریف می شوند). (این فعل کمکی از نظر معنی مانند کلمات   able to , can در انگلیسی است).  در بعضی از مناطق کرمانجی از جمله منطقه کرمانج شمال خراسان همچنین از کلمهء  şekirin  که هم معنی با هم می باشند استفاده می شود. بطورکلی وقتی که این دو فعل کمکی هم معنی در یک جمله قرار می گیرند حالت توان و قدرت انجام کاری را می رسانند. مثال:

Ez kanim (dikarim / dikam) wî bibînim       من می توانم او را ببینم                           
Ew kare (dikare / dikane / şedike) bireve         او می تواند فرار کند                        
Em kanin (dikanin / dikarin) mişkulê hel bikin      من می توانم مشکل را حل کنم                      
Hûn karin firokan bi hewa bixin     شما می توانید هواپیماها را هوا کنید؟          
Me kanî(karî) ew bikutana       ما توانسته بودیم او را بکوبیم                  
Te karî jê re bigota            تو توانسته بودی برای او بگویی                  .
Ez karim pîyano lêxim      من می توانم پیانو بزنم                   
kari bi lez bireve   او می توانست به تندی بدود                   
Ez karim (dikarim / şedikim) herim     من می توانم بروم؟           
Ez nikarim (şenakim) bixwim       من نمی توانم بخورم                   
Tu nikarî biçî        تو نمی توانی بروی                          
Ez karim bixwim        من می توانم بخورم                        
Ez ê karibim bixwim       من بتوانم بخورم                       
Min karî bixwim        من توانسته بودم (می توانستم) بخورم                         
Min karîya bixwara      من می توانسته بودم بخورم                   
Eger ez karibim bixwim          اگر من بتوانم بخورم                     
Xwezî ez karibim bixwim        می خواهی من بتوانم بخورم           
Divê ez karibim bixwim       بایستی من بتوانم بخورم                
Karibe bixwe          بتواند بخورد                          
Eger min karîya bixwara      اگر من توانسته بودم بخورم                 
Xwezî min karîya bixwara          می خواهی من توانسته بودم بخورم     
Divê min karîya bixwara         بایستی من می توانسته بودم بخورم                
Ez karim biçim /herim   من می توانم بخورم                  
Ez ê karibim biçim /herim        من بتوانم بروم                  
Ez karîbûm biçûma        من توانسته بودم بروم                
Ez ê karîbûma biçûma      من می توانسته بودم بروم                  
Eger ez karibim biçim /herim      اگر من بتوانم بروم                  
Xwezî ez karibim biçim /herim        می خواهی من بتوانم بروم             
Karibe biçe /here         بتواند برود                         
Eger ez karîbûma biçûma       اگر من توانسته بودم بروم              
Xwezî ez karîbûma biçûma    می خواهی من توانسته بودم بروم                                                          
Divê ez karîbûma biçûma         بایستی من توانسته بودم بروم             
Min dikarî sêv bixwara           من توانسته بودم (می توانستم) سیب را بخورم                           
Min dikarî sêv bixwarina        من توانسته بودم سیب ها را بخورم                               
Ez şedikim (dikarim) wî hevalî bi xwe ra bibim       من می توانم آن دوست را با خودم ببرم       
Tu dikarî (şedikî) ji min ra wê çîrokê bêjî          تو می توانی برای من آن داستان را بگویی               
şekiri (kari) hevaltîya min bike          او توانسته بود دوستی با من را بکند              
Me dikari cewaba xwe bida                 ما می توانستیم جواب خود را بدهیم                   
We yê kariya vî karî bikin        شما توانسته بودید (می توانستید) این کار را بکنید                   



  8   -    لازم بودن ، بایستن        Divê / Divi (divîya / diviya)  -  Bivê/ Bivi (bivîya / biviya 


فعل   divi (برای زمان حال)   یا  bivi (زمان آينده)  به معنی لازم بودن ، بایستن، می تواند بعنوان فعل کمکی بکار روند، البته کاربرد آن در بعضی از مناطق کرمانج نشین از جمله منطقه کرمانج شمال خراسان  کمتر است. در هنگام بکارگیری این فعل کمکی در جمله، در واقع هم فعل اصلی و هم divî  با توجه به زمان و حالت جمله، تصریف و متغییر می شوند. با توجه به اینکه این فعل کمکی معمولأ کاربرد زیادی نداشته لذا بطور گسترده تصریف نشده است. این فعل کمکی در حالت سوم شخص بیشتر استفاده و کاربرد دارد، بیشتر در زمانهای حال، آینده و حالت بلانی استفاده دارد، و بطور کلی در تمام زمانهای گذشتهء این فعل کمکی کاربردی گسترده ندارند. این فعل کمکي اغلب بيانگر حالتي همچون (الزام – اجبار – توانايي – امکان و ...) مي باشد. اين فعل شکل مفرد و جمع نداشته و همانطور که در ابتدا مطرح شد هيچگاه به تنهايي (به عنوان فعل اصلي) به کار نمي روند بلکه بعد از آنها هميشه يک فعل اصلي وجود دارد.

    divi  –  که به معناي « بايد» يا «بهتر بودن» است، به زمان (حال يا آينده) اشاره دارد. کلمهء gerê   و یا  gerek  در بعضی از مناطق از جمله منطقه کرمانج شمال خراسان گاهأ بجای این فعل کمکی برای حالت اجبار یا مجبور بودن، استفاده می شود (مترادف gerê  در انگلیسی  has to  می باشد).   مثال: 

Ez gerê duçerxê çêbikim          من باید دوچرخه را درست کنم.
Eger bivê (bivîya), ez  jî têm     اگر بشود، من هم می آیم.       
Divê ez herim   بایستی (می شود) من بروم.   >   Divîya ez biçûma   می بایست (می شد) من می رفتم (بروم)     
Na ez herim   نبایستی (نمی شود) من بروم.  >   Divîya ez neçûma  می بایست (می شد) من نمی رفتم
Na ez bixwim  نبایستی (نمی شود) من بخورم.  >  Divîya min nexwara    می بایست (می شد) من نخورم    
Na ew bêbe
Divi tu bi min ra bê (bêwî  بایستی تو با من بیایی  >  Divîya tu bi min ra bihatayî  می بایست (می شد) تو با من بیایی    
Divê hûn dereng nemînin     شما نبایستی دیر بمانید       
Divê tu sîgarê nekişînî  شما بایستی سیگار نکشید  >  Divîya te sîgar nekişanda  می بایست (می شد) تو سیگار نکشی      
Divi tu destên xwe bişoyî
Divê ez rakevim
Diviya ez saet di 4,an da biçûma
Diviya tu hatiya
Divîya wan xwe bişûştina
Divîya we guhdarî bikira
Min yara xwe nedît, divîya min yara xwe bidîta
Wexta ku ez bigêhiştama wir, Divîya min jê ra tilifon bikira
Diviya  me ew dîtiya
Divîya ez çûbûma
Divîya  me nan xwariya
Bavê we li we dipirsî, Divîya we jê ra gotiya
Dizan dore li me girtibû, Divîya me diz girtibûna
Divê ez vê nivîsê teva bikim      بایستی (احتمال یا انتظار) من این نوشته را تمام کنم                       
Divê ew qet qala wê babetê neke      بایستی او اصلأ بحث آن موضوع را نکند           
Divê hûn ji wan re bibêjin       بایستی شما به آنها بگویید                            
Diviya (divîya) we jê re bigota       بایستی شما به او می گفته اید (بگفته اید)                        
Diviya wê haka nekira       بایستی او (مونث) اینطور نمی کرده است                              
Diviya em neçûna/neçûbûna            می بایستی ما نرفته بودیم                  
Divê ez werim    بایستی (می شود) من بیایم                  
Divîya tu biçûyayî        می بایستی شما می رفتید              
Diviya me xwestibûya      می بایستی ما خواسته بودیم     
Divê ez biçim        بایستی من بروم                                                          
Divê tu hevalê min bibînî      بایستی تو دوست من را ببینی                            
Divê ew bên      بایستی آنها بیایند                                                     
Divê em tiştên ku dixwin, di pêşî da bişon  بایستی ما چیزهایی را که می خوریم، قبلأ بشوریم                 
Divê hûn henjîran bixwin        بایستی شما انجیرها را بخورید                             
Divê xizan biçin debistanê      بایستی بچه ها بروند به دبستان                       
Divîya min hevalekî xwe bidîta       می بایستی من یک دوست خود را می دیدم                         
Divîya we ez bidîtama      می بایستی شما، من را می دیدید                               
Divîya me nan bixwara        می بایستی (می شد) ما نان (غذا) بخوردیم                           
Divîya wan dar bibirîna          می بایستی (می شد)  آنها درختان را ببرند                            
Divîya min yêk dîtibûya            می بایستی من یکی را دیده باشم                           
Divîya we li min temaşe kiribûya         می بایستی شما به من تماشا کرده باشید                   
Divîya te dilê kesî nehiştibûya           می بایستی تو دل کسی را پس نمی زدی

                                                         ----- - ----- - -----


 
انتخاب ها
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب
 ارسال به دوستان ارسال به دوستان


موضوعات مرتبط

ادب و هنر

كليه حقوق اين سايت متعلق به انجمن فرهنگی و مدنی کردهای خراسان است
هرگونه انتشار يا توزيع مجدد مطالب متعلق به اين سايت، با ذکر نام انجمن فرهنگي و مدنی کردهای خراسان آزاد است
info@cskk.org, Tel: +44 (0) 78 677 649 72, Fax: +44(0) 207 691 93 28