کردهای خراسان
 خلاصه‌ تاریخ کردهای خراسان. >>>

ادب و هنر
  در این قسمت از سایت، شعر و آثار ادبی کردی تقدیم است. >>>

زبان کردی

 "زبان کردی>>>
 دستور زبان و ادبیات کوردی‌(کورمانجی)(1)
 دستور زبان و ادبیات کوردی(کورمانجی) - (2)
 دستور زبان و ادبیات کوردی(کورمانجی) - (3)
 دستور زبان و ادبیات کوردی(کورمانجی) - (4)

مقاله ها
در این قسمت از سایت، مقاله‌ها تقدیم است. >>>

ملیتهای ایران فدرال


وتاره‌کان: فرآيند نهادينه شدن تبعيض عليه اقليت ها در ايران [3]
در مورخه : Monday, December 24 @ 19:08:39 UTC
ساسان ستبر

در اين بخش با برخوردى تاريخى، شكل گيرى اقليت‌ها در ايران را بررسى مى‌كنيم. كشمكش اسكان يافتگى و كوچ نشينى، ويژگى مهم تاريخ ايران را رقم زده و به باورى تحولات كشور را طى سده هاى گوناگون تحت تاثير قرار داده است. اما نكته مهم اين است كه معمولا ايلات، بخش بزرگى از جمعيت غير فارس زبان كشور را تشكيل مى‌داده‌اند، و رويكرد مواجه با آنان بويژه در دوران مدرن سازى كشور از اهميت بسيار بزرگى برخوردار بوده است.



نگاهى كوتاه به بافت اجتماعى ايران تا زمان رضا شاه
 
همانگونه كه برخى از كاوشكران تاريخى باور دارند، تناقض و كشمكش ميان دو نظام اجتماعى گوناگون اسكان يافتگى و چادرنشينى، ويژگى تاريخى- اجتماعى كشورمان را تشكيل مى‌داده است. تاريخ نويسان شوروى در اين مورد مى‌نويسند كه " ايران محل التقا و ميدان مبارزه مردم اسكان يافته و قبايل چادر نشين بوده است كه متقابلا ً در يكديگر موثر بوده‌اند. اين تاثير متقابل و مبارزات در عهد عتيق و قرون وسطى در تاريخ خاور زمين نقش مهمى بازى كرد و رنگ ويژه اى به روابط اجتماعى بخشيد."[1]
 
فعاليت اقتصادى چادرنشينان در آسياى مركزى را بيشتر دامدارى تشكيل مى‌داد. جماعت هاى ايلى بصورت متحرك مى‌زيستند و نياز بسيار به مراتع گسترده داشتند. بنابراين، "گاهى خشكسالى و فزونى جمعيت در ناحيه‌هايى از نواحى ايران يا بيرون از مرزهاى آن، در آسياى مركزى، موجب مى‌شد كه صحرا نشينان در دسته‌هاى بزرگ و كوچك به سوى مناطق ساكن سرازير شوند. هرگاه بر اثر افزايش طبيعى يا كم آبى، عدد مردم و حواشى و مواشى ايل از حد مراعى موجود مى‌گذشت، صحرا نشينان با ستيز و آويز و جز آن راهى منا طق ساكن مى شدند."[2]
 
از نظر تاريخى كشور ايران در پيش از اسلام، از سوى طوايف بيابان گرد شمالى و شمال شرقى و قبايل چادرنشين عربستان( ازطرف جنوب) مورد تهديد قرار مى‌گرفت. لكن اين تهديد تا اواخر ساسانيان بيشتر از سوى كوچ نشينان آسياى مركزى محسوس بود.[3]
 
با غلبه اعراب برايران، تضاد ميان باديه نشينى و اسكان يافتگى به درون مرزهاى ايران كشيده شد. با وجودی كه دين اسلام، شهرنشينى را بر زندگى متحرك قبيله‌اى ترجيح مى داد (" از نظر پيامبر اسلام آوردن قبايل ترجيحا ً از طريق استقرار آنها در شهرها ميسر است."[4]) و اين امر نوعى "هجرت" به حساب مى‌آمد، اما بر اثر روابط اجتماعى ايلى حاكم بر عرب‌ها، غلبه آنان، زيان هاى جبران ناپذيرى را بركشورهاى مفتوحه وارد مى‌ساخت. براى نمونه، در اثر حملات عرب‌ها " شهر تيسفون ويران شد، سوخته شد، غارت شد و خلوت شد و ديگر در هيچ عهدى احياء نگشت."[5]
 
در اين دوره، افزون بر عرب ها، " تدريجا ً اقوام كوچ نشين آسياى مركزى شروع به نفوذ در فلات ايران كردند، بويژه اين نفوذ و پيشرفت از هنگام انحطاط و تجزيه خلافت عباسى و از بين رفتن قدرت مركزى اسلامى افزايش يافت...... نفوذ و مهاجرت كوچ نشينان آسياى مركزى براى كسب مرتع به درون ايران، تا بدانجا افزايش يافت كه موجب سقوط حكومت غزنويان و روى كار آمدن حكومت چادرنشين سلجوق شد."[6]
 
از اين زمان به بعد، ميزان باديه نشينان در تركيب جمعيتى ايران چنان بالارفت كه اين پديده به يكى از عناصر اصلى سياسى- اجتماعى تاريخ ايران مبدل گرديد. "...ازدوره سلجوقيان به بعد، به ويژه پس از حمله مغول، توازن ميان عناصر ساكن و نيمه ساكن جمعيت به تار مويى بسته بود..."[7]

 طبق برآورد مستر آليسون، تركيب جمعيت ايران در سال ١٨٦٨، به قرار زير بوده است.[8]
 
ساكنين شهرها ١٠٠٠،٠٠٠نفر
جمعيت عشاير ١،٧٠٠،٠٠٠نفر
بقيه جمعيت ١،٧٠٠،٠٠٠ نفر
 
البته نقش ايلات را بايد بيشتر در رابطه با ويژه گى‌هاى اجتماعى- نظامى شان جستجو كرد تا نسبت جمعيتى آنها. بهر روى، كوچ نشينان با توجه به ويژگى‌هايشان، همواره شهرها و روستاها را مورد تهديد قرار مى‌دادند و يكى از وظايف مهم دولت هاى ايرانى در طى تاريخ حفظ نظم و آرامش و سركوب ايلات به منظور آماده ساختن شرايطى بود كه تحقق توليد و مبادله امكان پذير گردد. اين امر در سايه حكومتى مقتدر عملى مى شد.
 
در برابر، به محض اينكه حكومت مركزى ضعيف مى شد، ايلات در سراسر كشور سر به شورش مى‌زدند و هرج و مرج بر كشور حاكم مى‌شد. لمبتون در مورد اوضاع پس از شاه عباس مى نويسد: " پس از مرگ شاه عباس دولت مركزى روبه زوال رفت و تنها در زمان شاه عباس دوم بود كه موقتا ً از انحطاط دولت جلوگيرى شد. در چنين اوضاع، ايلات به ويژه افغان‌هاى غلزايى و ابدالى، در خاور، سر به طغيان نهادند. بلوچ ها نيز دست به غارت بم و كرمان گشودند؛ درهمين اوان كردان نيز شوريدند و درسال ١٧١٩، همدان را تسخير كرده تا اصفهان را غارتيدند. در اواسط قرن، لرها و بختيارى‌ها نيز در نواحى اصفهان مشغول چپاول بودند."[9]
 
درضمن در مواقعى كه قدرت مركزى به دست ايلات مى‌افتاد، تنها در صورتى به تمركز مجدد مى‌رسيد كه وزنه كار گزاران ديوانى (اسكان يافته) در حكومت سنگين تر مى‌شد[10] و درنتيجه به امور عمرانى و زيرساخت هاى حياتى رسيدگى به عمل مى‌آمد، ماليات ها تعديل مى‌گشت و امنيت لازم براى توليد كشاورزى و مبادلات تجارى فراهم مى‌شد. براى نمونه مى‌توان از غازان خان مغول و شاه عباس اول نام برد كه هر دو با تكيه بر ماموران عالى مقام ديوانى موفق به سركوب شورشهاى ايلات گرديدند و دست به اصلاحات اقتصادى زدند.[11] برعكس دولت‌هايى كه بوسيله كوچ نشينان غالب تشكيل مى‌شدند و گرايشات ايلى بر آن ها غلبه داشت، اوضاع توليد و مبادله وخيم تر مى‌شد و شهرها و روستاها ويران‌تر مى‌گشتند. افزون براين، در دوران‌هايى كه دولت مركزى از اقتدار لازم برخوردار بود، مى‌توانست ايلات را تابع خويش سازد و از توانايى‌هاى گوناگونشان در جهت اداره كشور بهره گيرد. براى نمونه اينان، جمع آورى ماليات در مناطق تحت نفوذشان را بعهده مى‌گرفتند و از تامين كنندگان اصلى سربازان ارتش به شمار مى آمدند. دولت نيز رهبرى روساى ايلات را برسميت مى‌شناخت و آنان را بعنوان فرمانداران محلى خود منصوب مى‌كرد.
 
"رهبران ايلات براى اينكه از اختيارات و اعتبارات و اختيارات كامل رياست برايل خود برخوردار باشند، به حمايت و شناسايى رسمى دولت نياز داشتند، دركردستان در دوره هاى آرامش نسبى، بدون يك دولت مركزى قوى ممكن نبود روساى جاه طلب بتوانند به موقعيت يك رهبر پر قدرت و موثر كنفدراسيون هاى بزرگى چون شكاك دست پيدا كنند. دولت نيز به نوبه خود زمانى رئيس ايل را به عنوان تنها رهبر برجسته بزرگ ايل به رسميت مى‌شناخت كه از وفادارى او نسبت به خود مطمئن مى‌شد.
 
ايلات كرد در خراسان و طوايف بلوچستان نيز همين روابط را با دولت‌ها داشتند. فيليپ سالز من (Philip Salzman) از تعدادى از رهبران طوايف كرد (حاكم) در بلوچستان نام مى‌برد كه به پادشاه ايران وفادار بودند، به عنوان عوامل پادشاه انجام وظيفه مى‌كردند و پادشاه نيز به نوبه خود آن ها را تشويق و حمايت مى‌كرد."[12]
 
جمع آورى ماليات از سوى رهبران ايلات نيز جزو وظايف مهم رهبران ايلات به شمار مى‌آمد. " رئیس ايل وظايفى در قبال دولت بر عهده داشت كه بر آن اساس به جمع آورى ماليات و تدارك نيروى نظامى براى دولت مى‌پرداخت و بدين گونه با برخوردارى از حمايت دولت موقعيت خود را به آسانى حفظ مى‌كرد..."[13]
 
از نظر نظامى نيز نقش ايلات در دفاع از مرزهاى كشور و تقويت دولت مركزى اهميت حياتى داشت. "...تا ظهور دولت مدرن پهلوى، اغلب سلاطين ايران ترجيح مى‌دادند براى انجام وظايف نظامى، ادارى، به جاى صرف هزينه‌هاى هنگفت جهت تشكيل ارتش منظم و برقرارى نظام متمركز ادارى، به كمك هاى روساى ايلات تكيه كنند.....لمبتون سپاه نادرشاه را چنين توصيف مى كند:
 
..نيروهاى نظامى او عمد تا شامل افغان‌ها، افشارها و ساير قبايل ترك شمال شرقى و شرق ايران و تا حدى قبايل گوران، پايگاه قاجارها، مى‌شد. او همچنين در ارتش خود نيروهاى بلوچ و كرد را كه مانند افغان ها اهل سنت بودند و نيز بختيارى‌ها و دسته‌يى از مناطق تصرف شده وارد مى كرد."[14]
 
بارى، كشمكش اسكان يافتگى و كوچ نشينى ويژگى مهم تاريخ ايران را رقم زده و به باورى تحولات كشور را طى سده هاى گوناگون تحت تاثير قرار داده است كه كاوش بيشتر در آن از حوزه اين نوشته خارج است. اما نكته مهم اين است كه معمولا ايلات، بخش بزرگى از جمعيت غير فارس زبان كشور را تشكيل مى‌داده‌اند و رويكرد مواجه با آنان بويژه در دوران مدرن سازى كشور از اهميت بسيار بزرگى برخوردار بوده است كه در موضوع آينده بررسى خواهيم كرد.
 
دگرگونى بافت اجتماعى ايران در زمان رضا شاه
 
فرمانروايى رضا خان نقطه عطفى در تاريخ ايران بود. در اين زمان فرايند دولت سازى و مدرن شدن كشور با شتاب به پيش رفت. در پى سياست‌هاى نظامى، فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى اين دولت بويژه در رابطه با ايلات، اقليت‌هاى قومى و زبانى بر پايه تعاريف ارائه شده در فصل گذشته، بوجود آمدند و تبعيض هاى گوناگون عليه شان نهادينه شد. اما پيش از آنكه به كاوش در اين سياست ها به پردازيم، نگاهى به موقعيت ايلات در اواخر دوران قاجار بياندازيم.
 
در اثر اقدامات دولت‌هاى قاجار، وضعيت ايلات در اواخر اين سلسله رو به دگرگونى گذارده بود و همانگونه كه ريچارد تاپر (Richar Tapper) باور دارد "..قدرت بسيارى از رهبران عشاير تضعيف شده بود و ماموران محلى جاى برخى از آنان را گرفته بودند. دربسيارى از مناطق، عناصر ايلى بطور روز افزونى اسكان مى يافتند. اقداماتى صورت گرفته بود تا زير ساخت‌هاى لازم را براى مهاركردن كامل ايلات فراهم سازد. شبكه تلگراف گسترش مى‌يافت، جاده‌ها ترميم مى‌يافتند، برنامه‌هايى در دست بود تا راه آهن ساخته شود. اجين آبين (Euge"n Abin) گمان داشت كه بزودى پس از آغاز سده بيستم، هويت قومى و ايلى اهميت‌شان را در اثر رشد آگاهى ملى از دست مى‌دادند. تنها اقليت هاى كوچك دينى، ايلات بزرگ و يا ايلاتى كه از مراكز بزرگ شهرى دور بودند و يا مى‌توانستند در كوه ها پناه جويند، از فرآيند ادغام در امان بودند. با اين حال همگى در دسترس نيروهاى نظامى شاه قرار داشتند"[15]
 
اقدامات دولت سبب شده بود كه افراد ايل براى گذران زندگى و يا تامين امنيت خود به گروه هاى راهزن به پيوندند. "..مأموران مالياتى ايلى كه از ميان خويشاوندان و همراهان رهبران ايلات انتخاب مى‌شدند، مدتى طولانى بود كه بيكار شده و بطور روز افزونى به راهزنى مى‌پرداختند. همزمان، تلاش اصلى دولت، در جمع آورى ماليات تمركز يافته بود و دربرخى از مناطق رفتار مأموران دولتى و رؤساى انتصابى ايلى چنان سركوب گرانه بود كه ايل نشينان معمولى براى حفظ امنيت خود به دسته هاى راهزنان مى‌پيوستند. در همين حال، رهبران ايلى كه در دستگاه ادارى دولت جذب و يا بصورت گروگان زندانى شده بودند، به شهرنشين تبديل و از افراد ايل دور افتاده، نظارتى بر آنها نداشتند."[16]
 
با اين حال در پايان سده نوزدهم و پس از انقلاب مشروطيت، تسلط دولت بر ايلات كاهش يافت. "...دربيشتر مناطق ايلى از ١٢٧٩ تا ١٢٩٩، هرج و مرج و خان خانى حاكم بود....برخى از رهبران ايلات مى‌توانستند تا حدودى نظم و آرامش محلى را در نا آرامى هاى عمومى حفظ كنند اما باقى مناطق به صحنه زد و خورد راهزنان رقيب تبديل شده بود. دراين مناطق، دزدى و غارت، آشكارا انجام مى‌شد و ماليات ها جمع آورى نمى شدند. تجارت متوقف شده بود وروستاییان كشاورز ناچار بودند زمين هاى خود را ترك و به شهرها پناه برند يا به دسته هاى راهزن به پيوندند."
 
در اين موقعيت كه با ضعف دولت مركزى و ناامنى شديد مشخص مى‌شود، شرايط جهانى نيز براى روى كارآمدن دولتى متمركز كه به هرج و مرج پايان دهد و منافع دولت انگليس را در ايران حفظ كند، فراهم گرديد. پس از جنگ اول جهانى، دولت انگليس به خاطر فشارهاى مالى، چاره‌اى جز خارج كردن نيروهاى نظامى‌اش از ايران نداشت. از اين رو، پشتيبانى از يك دولت متمركز را به حمايت از خان ها و رهبران عشاير محلى ترجيح داد.[17] بنابراين كودتاى رضاخان و سيد ضياء به صوابديد و يارى ادموند آيرن، فرمانده قشون انگليس در شمال ايران، صورت گرفت. اين دو، با شعار پايان دادن به فساد و هرج و مرج در اسفند ١٢٩٩ وارد تهران شدند.
 
يكى از اقدامات مهم رضا خان، در زمان حكومت‌اش، ايجاد دولتى متمركز و مدرن بود كه با سركوب شديد و يكسان سازى (assimilation) ايلات و اقليت‌هاى دينى و زبانى همراه گشت. در اين راه از پشتيبانى كامل نيروهاى جهانى و بسيارى از مليون داخلى برخوردار شد. همانطور كه گفته شد، دولت انگليس با چرخشى شگرف در سياستش در ايران، ترجيح داد كه به جاى پشتيبانى از رهبران محلى برخى از ايلات ، از دولت مركزى دفاع كند و دولت شوروى نيز بنا بر تحليل طبقاتى‌اش از اين حكومت، رضا خان را نماينده "بورژوازى ملى" [18] بشمار مى‌آورد و ازاقدامات سركوب گرانه‌اش عليه ايلات بنام مبارزه با نظام زمين‌دارى پشتيبانى مى كرد.
 
افزون براين، همانگونه كه كرونين (Cronin) باور دارد، روش هاى زورمدارانه رضا خان، تنها الگويى بود كه در آن زمان براى دولت سازى مدرن كشورهاى منطقه در برابر رهبران شان قرار داشت و با استقبال روشنفكران كشور نيز روبرو مى‌شد: " الگوى كلى مدرن سازى كشور كه بوسيله رضا شاه بكار گرفته شد، درمقطع ميان دو جنگ در تمام منطقه بى كم و كاست مورد پذيرش قرار گرفته بود. دولت هاى چپ و راست، پادشاهى و جمهورى، مانند رژيم تركيه برهبرى آتاتورك، افغانستان زير فرمانروايى آمان اله شاه، آسياى مركزى زير نفوذ بلشويك ها و حتى عراق در دست افسران شريفيان، همگى برنامه هاى مدرن سازى زور مدارانه را پيشه كردند كه شامل تغييرات شتابان اجتماعى و توسعه اقتصادى دولتى مى‌شد. اين دو دهه كه عصر زورمدارى و فراز ديكتاتورى هاى نظامى پويا در سراسر اروپا و ژاپن بود، براى روشنفكران ملى گراى خاورميانه جذابيت زيادى در بر داشت. بنابراين تمام الگوى تغيير و توسعه كه در دسترس رضا شاه قرار داشت، از لحاظ ظاهر و باطن استبدادى بود."[19]
 
انعكاس شرايط جهانى و منطقه اى را مى‌توان در گرايشات ملى گرايان دوران مشروطيت و پس از آن نيز مشاهده كرد. آقاى كاوه بيات مى نويسد: " پس از جنگ جهانى اول و ترك نيروهاى خارجى از ايران، نيروهاى سياسى كشور دوباره به ادامه اصلاحات ناتمام مشروطيت بازگشتند. در اين فضا، رويدادهاى دهه‌هاى پيش، مدرن كردن ارتش و استقرار مجدد حاكميت مركزى در سراسر كشور نسبت به دغدغه‌هاى ديگر در الويت قرار گرفت".[20]
 
بارى، اقدامات رضاخان عليه عشاير در دو مرحله انجام شد. در مرحله اول ارتش جديد ايران كه شخص رضاخان پايه گذارش بود، به سركوب ايلات و عشاير پرداخت. "...در سال ١٣٠١، عليه كردهاى آذربايجان غربى، شاهسون‌هاى آذربايجان شرقى و كهكيلويه‌اى فارس، در سال ١٣٠٢ عليه كردهاى سنجابى كرمانشاه، در سال ١٣٠٣ عليه بلوچ هاى جنوب شرقى، لرهاى جنوب غربى، درسال ١٣٠٣ عليه تركمن‌هاى مازندران، كردهاى خراسان و اعراب طرفدار شيخ خزعل و محمره."[21]
 
سركوب نظامى ايلات كه به نام ايجاد امنيت در كشور انجام مى‌شد، پشتيبانى نيروهاى سياسى از رضاخان را بهمراه داشت و حتى سبب شد كه بيشتر مليون كشور از شاه شدنش در مجلس پشتيبانى كنند: " ...به سلطنت رسيدن رضاخان در مجلس، از پشتيبانى مليون، تجدد خواهان و سوسياليست ها و مقامات دولتى و ارتشى، برخوردار شد. اين رويداد نه با پشتيبانى و نه با مخالفت روحانيون مواجه گرديد، اما برخى از علما در مجلس به آن رأى موافق دادند. تنها مدرس و چهار نفر از مستقل‌ها از جمله مصدق و تقى زاده در رأى گيرى اصلى مخالفت كردند. سنجش افكار عمومى در مورد اين رويداد، ساده نيست اما، در انتخابات مجلس ششم (١٩٢٦) در تهران (تنها شهرى كه انتخابات آزادى داشت) هيچكدام از نمايندگانى كه براى تغيير سلسله قاجار رأى داده بودند، از جمله سليمان ميرزا انتخاب نشدند."[22] در رأى گيرى مربوط به شاه شدن رضا خان، سليمان ميرزا رهبر سوسياليست‌ها از اقدامات وى در " ريشه كن كردن ملوك و الطوايفى، تمركز قدرت، متلاشى كردن ياغيان و كسانى كه قدرت مركزى را برسميت نمى شناختند، پشتيبانى كرد."[23]
 
چنين به نظر مى‌رسد كه رضا شاه در تلاش هايش براى مدرن سازى كشور، ايلات را بعنوان نيروهاى ناسازگار بشمار مى‌آورد. بنابراين تصميم گرفت كه براى حل اين مشكل از راه كارهاى راديكال بهره گيرد كه شامل نابودى تشكيلات ايلى، جلوگيرى از چادر نشينى و تلاش در اسكان اجبارى و تبديل شان به كشاورزان سربزير، مى‌شد. بى شك در اجراى اين طرح از پشتيبانى مردم شهرنشين و اسكان يافته برخوردار بود.
 
بدين ترتيب خلع سلاح و سركوب ايلات با پشتيبانى داخلى و خارجى، در اوايل سال هاى ١٩٢٠ به پايان رسيد و مرحله دوم اقدامات دولت مبنى بر اسكان اجبارى آنان در نيمه دوم همين دهه آغاز شد كه شامل "برقرارى ماليات مستقيم، نظام وظيفه اجبارى، لباس همشكل، اسكان برخى از ايلات و جابجايى اجبارى برخى ديگر"[24] مى شد، واكنش عشاير را برانگيخت.
 
" با اينكه در بسيارى از منطقه‌هاى ايل نشين، به ويژه در ميان آن هايى كه در سالهاى پيش نيروهاى نظامى عليه شان بكار گرفته نشده بود، مقاومت‌هايى عليه اقدامات بالا صورت گرفت. براى نمونه، شورش لرهاى تاواهان در پاييز سال ١٩٢٧، شورش ملاخليل در كردستان در زمستان سال ١٩٢٩ و بويژه شورش هاى سال هاى ٣٠-١٩٢٩ ايلات فارس كه تقريبا ً تمام ايلات جنوب ايران را عليه دولت بسيج كرد، با اين وجود، ايلات چاره اى جز پذيرفتن اقداماتى كه بزور بر آنها تحميل شده بود نداشتند."[25]
 
لمبتون اقدامات رضا شاه را در مورد ايلات چنين شرح مى دهد:
 
"چنين به نظر مى‌رسد كه رضا شاه در تلاش هايش براى مدرن سازى كشور، ايلات را بعنوان نيروهاى ناسازگار بشمار مى‌آورد. بنابراين تصميم گرفت كه براى حل اين مشكل از راه كارهاى راديكال بهره گيرد كه شامل نابودى تشكيلات ايلى، جلوگيرى از چادر نشينى و تلاش در اسكان اجبارى و تبديل شان به كشاورزان سربزير، مى‌شد. بى شك در اجراى اين طرح از پشتيبانى مردم شهرنشين و اسكان يافته برخوردار بود"[26]
 
در سال ١٩٣٢، اداره تازه‌اى در وزارت داخله براى اداره امور اسكان ايلات تشكيل شد. تاكنون تمام اقدامات دولت براى اسكان اجبارى ايلات بوسيله ارتش اجرا مى شد اما پس از سركوب كامل آنها، اين وظيفه به غير نظاميان وگذار گرديد.
 
برنامه هايى كه از اين پس براى اسكان به اجرا در آمد در تهران بدون در نظر گرفتن شرايط ايلات تهيه شده بود و از جمله " برگزيدن محل اسكان و انتصاب مأموران دولتى به رياست ايل با اين هدف صورت مى‌گرفت كه به جز گله هاى ثبت شده و تعدادى چوپان، به اسكان بقيه ايل انجامد."[27]
همانگونه كه كاتوزيان باور دارد: " كسانى كه مسؤليت اسكان ايلات را بعهده داشتند، بهمان گونه‌اى به آنان مى‌نگريستند كه سفيد پوستان آمريكايى به بوميان (سرخپوستان) آنكشور نگاه مى كردند..."[28] برنامه‌هاى اسكان كه با بهره گيرى از زور و اجبار در لرستان، فارس، آذربايجان و كردستان، طى سال هاى ٣٧-١٩٣٣ به اجراء درآمد، با ناهنجارى هاى بسيار همراه بود و در مواردى شكل "نسل كشى"[29] به خود گرفت. " على سلطانى كه سال هاى درازى نماينده مجلس از بهبهان بود، چند ماه پس از تبعيد رضا شاه در مجلس اظهار داشت:
 
"...مالكيت ايلات قشقايى، بختيارى، كهگيلويه نه تنها غارت شد بلكه گروه گروهشان بدون محاكمه به قتل رسيدند. تنها در يك مورد گروه هاى بسيارى از ايل كهگيلويه را با وجودى كه در دادگاه نظامى تبرعه شده بودند به بهانه اينكه قصد فرار داشته اند، به قتل رساندند.."[30]
 
لمبتون در مورد فاجعه اسكان ايلات و نتايج آن مى نويسد:
 
"در باره ميزان اسكان يافتن ايلات و نابودى عناصر ايلى و يا تأ ثير آن بر اقتصاد كشور، مطالعه جامعى انجام نشده است. بسيارى از رهبران عشاير تبعيد شدند و مهاجرت سالانه شان از مراتع زمستانه به تابستانه بطور گسترده اى جلوگيرى شد. مناطق مناسب براى اسكان ايلات، در همه موارد، برگزيده نشد. پيش بينی‌هاى لازم براى امور بهداشتى و آموزش شان بعمل نيامد و آموزش هاى كشاورزى و تسهيلات لازم در اختيار عناصر ايلى قرار نگرفت تا بتوانند براى زندگى اسكان يافته كشاورزى آماده شوند. افزون براين، بسيارى، بد اقبالى عشاير را به فال نيك گرفتند و در صدد برآمدند كه از فرصت پيش آمده بهره گيرند و خسارت هاى ناشى از حملات گذشته عشاير را تلافى كنند و اين در حالى بود كه دولت نيز به دشمنى با آنان ادامه داد.
 
در برخى موارد تمام اعضاى گروه را مجبور كردند كه به بخش هاى ديگر كشور كه امكان زندگى سنتى چادر نشينى وجود نداشت، كوچ كنند. براى نمونه، قلباغى (Galbaghi) هارا از كردستان به همدان، اصفهان و حتى يزد راندند. اين اقدام ناهنجار چنان فشارى بر آنان وارد ساخت كه به كوه ها پناه بردند و ماه ها با دولت جنگيدند. پس از آنكه سرانجام شكست خوردند، شمار آنان بطور قابل ملاحظه اى كاهش يافته بود. آنان پس از تبعيد رضا خان، به ديار خود باز گشتند، اين درحالى بود كه جمعيت ترك زبان نيز كه در روستاهاى قلباغى اسكان داده شده بودند، كردستان را ترك كردند"[31]
تورج اتابكى در باره راهبرد كوچ اجبارى كه در سال ١٩٣٢ آغاز شد مى نويسد:
 

"تحت شرايط سخت و طاقت فرسا، ده ها هزار نفر از اعضاى ايلات كرد در مازندران، خراسان و اصفهان و يزد اسكان داده شدند. ايلات آذربايجانى به كردستان انتقال داده شدند و بختيارى ها و لرها مجبور شدند در بخش هاى مركزى و جنوبى ايران ساكن شوند."[32]
 
قاسملو گوشه ديگرى از كشتار عشاير ناشى از كوچ اجبارى را چنين شرح مى دهد: " از ده هزار اعضاى ايل جلالى ( كه در مرز ايران، تركيه و روسيه زندگى مى كردند) به مناطق مركزى ايران تبعيد شدند، در سال ١٩٤١، تنها چند صد نفرآنان زنده باز گشتند..."[33]
 
سركوب ايلات كه به نام ايجاد امنيت بدست ارتش جديد رضاخان انجام شد و با هلهله و شادى نخبگان سياسى مورد استقبال قرار گرفت رضا خان را بر تخت شاهى نشاند. اما همانگونه كه كاوه بيات به درستى مى نويسد: ".. پرسش اين است كه آيا سركوب عشاير اجتناب ناپذير ولازم بود ويا اين برخوردها نتيجه طرز تفكر ويژه‌اى بود كه نخبگان شهرى در ذهن شان پرورانده بودند و برپايه آن، اين امر را اجتناب نا پذير بشمار مى‌آوردند؟..


تبديل ايران در مدت زمان كوتاهى از نظام مشروطه به نظامى استبدادى، پيوند نزديكى با گرايشاتى داشت كه براى حفظ يكپارچگى ايران، توسل به چهره مخوف و ديكتاتور مآبانه رضا شاه را ضرورى مى‌ديد. با اينكه در سال هاى اوليه دهه ١٩٢٠، بسيارى از مخالفين اش كوشيدند كه وى را بخاطر دست بردن در نتايج انتخابات و يا فشار بر روزنامه ها با چالش مواجه سازند، اما مهمترين جنبه استبدادش، يعنى راهبردهاى عشايرى اش، به ندرت مورد انتقاد قرار گرفت. در واقع، درست بر پايه اراده و توافق جمعى مبنى بر سركوب ايلات و تسلط بر آنان بود كه رضا شاه توانست ديكتاتورى فردى‌اش را مستحكم كند...."[34]
 

در رويكرد زورمدارانه، اين باور غلبه داشت كه ايلات تا ازل با قدرت مركزى خواهند جنگيد و در اين راه، آلت دست نيروهاى خارجى باقى خواهند ماند. درصورتيكه، ايلات ايران اغلب داراى تاريخ و ويژگى‌هاى اجتماعى متمايز بوده‌اند و در برخورد با رويدادهاى دوربرشان واكنش هاى متفاوتى نشان داده‌اند.[35]
 
كاوش هاى تاريخى حكايت از اين دارند كه برخورد نظامى تنها گزينه رويا رويى با نا آرامى هاى ايلى نبوده است. "در برخورد با برخى از شورشهاى ايلى سال هاى ١٩٢٠، دخالت نظامى لازم به نظر مى آمد، مانند شورش سيمكو در ١٩٢١ و يا بختيارى و لرستان در همان زمان، اما در موارد بسيار ديگرى نه تنها رويارويى نظامى لازم نبود بلكه شورش ايلات در واقع، واكنشى بود در برابر اقدامات سركوب گر و غير لازم ارتش ( براى نمونه، شورش لرهاى تاراهان و يا عشاير فارس در بين سال هاى ٣١-١٩٢٧)[36].
 
لازم به ياد ورى است كه برخى از تشكل‌هاى " مهم ايلى مانند بختيارى و قشقايى با مدرن شدن كشور موافق بودند و در واقع برخى از شديد ترين برخوردها با عشاير، مانند شورش فارس در سال هاى پايانى ١٩٢٠، زمانى پايان يافت كه دولت مركزى تصميم گرفت به رويكرد نظامى، كه در ابتدا به شروع كشمكش ها يارى رسانده بودند، پايان دهد. دوران كوتاه مديريت ژنرال طهماسبى در آذربايجان در اوايل سال هاى ١٩٢٠، و روابط ظريفى كه توانسته بود با ايلات گوناگون كرد و ترك شمال غربى برقرار كند، مى توانست به عنوان گزينه دومى بجاى برخورد هاى نظامى كه شامل زيان هاى زياد اجتماعى، سياسى و اقتصادى است، به شمار آيد. روابط ظريف مزبور پس از فراخواندن طهماسبى در سال ١٩٢٥، پايان يافت كه شرايط پر هرج و مرجى را در تمام منطقه بدنبال داشت."[37]
 

تصورى كه در دو دهه اول سده بيستم از عشاير و راه و روش زند گيشان، در ذهن بخشى از نخبگان شهرنشين نقش بسته بود و سياست هاى يكسان سازى كه از سوى دولت رضا خان برگزيده شدند، نمى توانست بجز مرگ و بى خانمانى نتيجه ديگرى براى بخش مهمى از مردمان كشورمان به ارمغان آورد.



--------------------------------------------------------------------------------

[1] - پيگو لوسكايا، تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سده هيجدهم، ترجمه كريم كشاورز، چاپ دوم، دانشگاه تهرن،١٣٤٩، مقدمه
[2] - لمبتون، تاريخ ايلات ايران، بنقل از : ايلات و عشاير، مجموعه كتاب آگاه، انتشارات آگاه، تهران تابستان ١٣٦٢، ص ١٩٧.
[3] - دكتر عدنان مزارعى، تاريخ اقتصادى و اجتماعى ايران و ايرانيان از آغاز تا صفويه، انتشارات دهخدا، ١٣٤٨، ص ٣٢٣.
[4] - Florida Fusaro, La citta" Islamica, Editori, La terza, 1984, P. 9.
[5] - پيگولوسكايا، تاريخ ايران جلد اول، ص ١٧٤.
[6] - دكتر عدنان مزارعى، تاريخ اقتصادى و اجتماعى ايران و ايرانيان از آغاز تا صفويه، ص ٣٢٥.
[7] - لمبتون، ص ١٩٧.
[8] - چارلز عيسوى، تاريخ اقتصادى ايران، قاجاريه، ١٣٣٢-١٣١٥ هجرى قمرى، نشر كسترده، تهران، سال ١٣٦٢، ص ١٧.
[9] - لمبتون، ايالات و عشاير، ص ٢١٢.
[10] - خسرو خسروى، جامعه شناسى روستاى ايران، ص ٦٧-٥٥.
[11] - پيگولوسكايا، تاريخ ايران، جلد دوم ص ٤٠٢ و ٥٤٦.
[12] - دكتر حميد احمدى، قوميت و قوم گرايى در ايران، نشر نى، چاپ چهارم، ١٣٨٣، ٧١-٧٠.
[13] - همانجا ، ٧١
[14] - همانجا ص ٧٤-٧٣.
[15]- Richard Tapper, " Case of the Shahsevan", in Sephanie Cronin ed., The Making of Modern Iran: state and society under Riza Shah 1921-1941, (New York: RoutledgeCurzon, 2003), 220-21.
[16] - Ibid., 221.
[17] - پرس لورن وزير مختار انگليس در ايران باور داشت: "...يك دولت قوى بهتر مى تواند منافع نفتى انگليس را تأمين و از تأسيسات نفت محافظت كند تا يك شيخ و چند خان. و يك دولت قوى بهتر جلوى نفوذ كمونيسم را در ايران و هندوستان خواهد گرفت و اگر روزى از طرف روسيه خطرى متوجه هند شود، كمك به يك دولت منظم ايرانى يا يك ارتش قوى آسان تر از كمك به رهبران ايلات متفرق است..." دكتر رضا نيازمند، رضا شاه از تولد تا سلطنت، نشر حكايت قلم نوين، ١٣٥٨، ص ٦٠٧.
[18] - Homa Katouzian, " Riza Shah’s political legitimacy and social base, 1921-1941" in Stephanie Cronin, ed., The Making of Modern Iran, (New York : RoutledgeCurzon, 2005), 20.
[19] - Ibid., 4.
[20] - Ibid., 213.
[21] - يرواند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدى و محمد ابراهيم فتاحى، نشر نى، ١٣٨٣، ص ١٤٩.
[22] - Homa Katouzian, 21.
[23] - حتى تقى زاده و دكتر مصدق نيز با وجودى كه با شاه شدن وى مخالفت مى كردند، از ايجاد امنيت به دست وى قدردانى كردند. مصدق باور داشت كه پادشاهى رضا شاه به ديكتاتورى مى انجامد. Ibid., 21.
[24] Kaveh Bayat, " Riza Shah and the tribes: an overview" in Stephanie Cronin ed., The Making of Modern Iran, (New York : RoutledgeCurzon, 2005), 216.
[25] - Ibid., 217.
[26] - Ann K. S. Lambton, Landlord and Peasant in Persia,(London: Oxford University Press, 1969), 285.
[27] - Cronin, 217.
[28] - Homa Katouzian, 28.
[29] - Kaveh Bayat, 217.
[30] - Homa Katouzian, P. 28.
[31]- Lambton, 285-6
[32] - دكتر حميد احمدى، قوميت و قوم گرايى در ايران، نشر نى، چاپ چهارم، ١٣٨٣، ص ٢٢٣.
[33] - Farideh Kohi-Kamali, The Political Development of the Kurds in Iran, (New York: Palgrave Macmillan, 2003), 42.
[34] - Kaveh Bayat, 218.
[35] - Ibid., 218.
[36] -Ibid., 218.
[37] - Ibid., 218.


 
انتخاب ها
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب
 ارسال به دوستان ارسال به دوستان


موضوعات مرتبط

مقالات

كليه حقوق اين سايت متعلق به انجمن فرهنگی و مدنی کردهای خراسان است
هرگونه انتشار يا توزيع مجدد مطالب متعلق به اين سايت، با ذکر نام انجمن فرهنگي و مدنی کردهای خراسان آزاد است
info@cskk.org, Tel: +44 (0) 78 677 649 72, Fax: +44(0) 207 691 93 28